
آدما دنیا رو دیوار می بینن روزای آفتابی رو تار می بینن
دوست دارن روزی بیاد رها بشن مثل شبنم از زمین جدا بشن
سایه ها شون روی دیوار ولی پرو با لشون گرفتاره ولی
آدما دنیا رو دیوار می بینن روزای آفتابی رو تار مینن
آدما آی آدمای رنگارنگ توی کوچه های این شهر فرنگ
می شه این دیوار و پشت سر گذاشت می شه با فاصله ها کاری نداشت
می شه عاشق شد و پر کشید و رفت آن سوی فاصله ها رو دید و رفت
دو نگاه دو آرزو دو خاطره مثل گلدونای پشت پنجره
دنیارو آبی آبی می بینن شب و روز و آفتابی می بینن


+ نوشته شده در
Tue 30 Mar 2010ساعت
9:41 PM  توسط لیلا
|
مسافر خسته من بار سفر و بسته بود
تو خلوت آیینه ها به انتظار نشسته بود
می خواست که از اینجا بره اما نمی دونست کجا
دلش پر از گلایه بود ولی نمی دونست چرا
دفتر خاطراتشو ، رو طاقچه جا گذاشت و رفت
عکسای یارگاری شو، برای ما گذاشت و رفت

دل که به جاده می سپرد کسی اونو صدا نکرد
نگاه عاشقونه ای برای اون دعا نکرد
حالا دیگه تو غربتش ستاره سر نمی زنه
تو لحظه های بی کسیش پرنده پر نمی زنه
با کوله بار خستگی، تو جاده های خاطره
مسافر خسته من، یه عمره که مسافره

+ نوشته شده در
Wed 23 Sep 2009ساعت
7:49 PM  توسط لیلا
|

ماه رمضان شد، مى و ميخانه بر افتاد عشق و طرب و باده، به وقت سحرافتاد
ماه مبارک رمضان رو به همه شیعیان تبریک می گم ما رو
هم موقع افطار فراموش نکنید التماس دعا
+ نوشته شده در
Sat 22 Aug 2009ساعت
0:13 AM  توسط لیلا
|
سلام به کسای که میان به این وبلاگ سری می زنن و با
نطراتشون قوت قلب میدن.
امیدوارم که حالتون خوب باشه.
راستی کم کم داره بهار میاد از این بابت خیلی خوشحالم چند
ماه رنگ برف نمی بینم.
نوروز می یاد و تطیلات ... .
عید نوروز و پیشاپیش بهتون تبریک می گم
سال نو
و خوبی رو برای شما عزیزان آرزو می کنم موقع سال تحویل
مارو فراموش نکنید از دعاهاتون
ما که دوریم دستمون کوتاست نه به سال های
پیش هر سال، سال تحویل حرم امام رضا بودیم خدایش
روزای بود هاااااااااااااااااا...
برای همون آپ نوروز رو اینقدر زود دادم ۲۰ مارچ عید ولی
خوب زودآپ دادم که منو فراموش نکنید. 



+ نوشته شده در
Sat 7 Mar 2009ساعت
8:22 PM  توسط لیلا
|






رسیدن ماه محرم و شهادت امام حسین رو به
همه
شیعیان اسلام تسلیت عرض می کنم.




+ نوشته شده در
Tue 30 Dec 2008ساعت
6:1 PM  توسط لیلا
|

نمی دانم چه میخواهم خدایا

به دنبال چه میگردم شب و روز؟
چه میجوید نگاه خسته ی من
چرا افسرده است این قلب پرسوز؟

+ نوشته شده در
Thu 25 Dec 2008ساعت
3:3 PM  توسط لیلا
|

من در این کلبه خوشم
تو در آن اوج که هستی خوش باش
من به عشق تو خوشم
تو به عشق هر که هستی خوش باش
+ نوشته شده در
Mon 22 Dec 2008ساعت
11:40 AM  توسط لیلا
|
اگه دلم تنگ میشه خیلی برات منو ببخش
اگه نگام گم میشه توشهرچشات منوببخش

منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو میشمرم
اگه همش پیش همه بهت میگم دوست دارم

منو ببخش اگه برات سبد گل می چینم
منوببخش اگه شبافقط توروخواب می بینم
منو ببخش اگه تورو میسپرمت دست خدا
اگه پیش غریبه ها به جای تو خیلی کمم
تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم
منوببخش اگه فقط می خوام بشی مال خودم
ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم

+ نوشته شده در
Wed 26 Nov 2008ساعت
9:40 PM  توسط لیلا
|

می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه ی خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه ی خویش






می برم تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
+ نوشته شده در
Thu 7 Aug 2008ساعت
3:38 PM  توسط لیلا
|

پرواز
سکوت آسمانی نگاهت،
مرا به اوج می رساند،
دستهایم را بگیر،
دورم کن از هیاهوی شهر پر فریب،
می خواهم پرواز کنم
می خواهم پرواز کنم
می خواهم پرواز کنم
می خواهم پرواز کنم

+ نوشته شده در
Wed 6 Aug 2008ساعت
11:48 AM  توسط لیلا
|

بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان
امروز کسی محرم اسرار کسی نیست
عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد
ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست



+ نوشته شده در
Tue 5 Aug 2008ساعت
11:53 AM  توسط لیلا
|
+ نوشته شده در
Fri 4 Jul 2008ساعت
6:38 PM  توسط لیلا
|
!یک سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه
!یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب
!یه ثانیه کافیست برای عاشق شدن
یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگی
+ نوشته شده در
Fri 4 Jul 2008ساعت
6:17 PM  توسط لیلا
|
عشق یعنی...؟
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی با پرستو پر زدن
عشق یعنی آب بر اذر زدن

+ نوشته شده در
Fri 4 Jul 2008ساعت
6:3 PM  توسط لیلا
|


:کهنه فروش داد می زنه

...چراغ شکسته می خریم
...کفشای پاره می خریم
...اسباب کهنه می خریم
:بی اختیار داد می زنم
کهنه فروش قلب شکسته می خری
؟؟؟
+ نوشته شده در
Sun 29 Jun 2008ساعت
5:55 PM  توسط لیلا
|

خداوندا
خداوندا مرا بی آنکه خود خواهم
اسیر زندگی کردی
تو مسِئولی خداواندا
.....به این آغاز و پایانم
+ نوشته شده در
Thu 26 Jun 2008ساعت
11:24 AM  توسط لیلا
|
این روزها می گذرد
احساس می کنم کسی در باد فریاد می زند
,احساس می کنم که مرا از عمق جاده های مه آلود
.یک آشنای دور صدا می زند
,آهنگ آشنای صدای او مثل عبور نور , مثل عبور نوروز
.مثل آمدن روز است
,روزی که این قطار قدیمی در بستر موازی تکرار
.لحظه ای بی بهانه توقف کند
,تا چشم های خسته, خواب آلود از پشت پنجره
.تصویر ابرها را در قاب , و طرح واژگونی جنگل را در آب بنگرد
......آن روز پروازی در دست های سنگین در جستجوی اوست
+ نوشته شده در
Sun 8 Jun 2008ساعت
12:23 PM  توسط لیلا
|