عشق منی تو...
عاشق تنها...
این روزها می گذرد احساس می کنم کسی در باد فریاد می زند ,احساس می کنم که مرا از عمق جاده های مه آلود .یک آشنای دور صدا می زند ,آهنگ آشنای صدای او مثل عبور نور , مثل عبور نوروز .مثل آمدن روز است ,روزی که این قطار قدیمی در بستر موازی تکرار .لحظه ای بی بهانه توقف کند ,تا چشم های خسته, خواب آلود از پشت پنجره .تصویر ابرها را در قاب , و طرح واژگونی جنگل را در آب بنگرد ......آن روز پروازی در دست های سنگین در جستجوی اوست
نوشته شده در Sun 8 Jun 2008ساعت
12:23 PM توسط لیلا | |
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |




