تبليغاتX
عشق منی تو...
عشق منی تو...

عاشق تنها...

 

                 مسافر خسته من بار سفر و بسته بود               

 

 تو خلوت آیینه ها به انتظار نشسته بود

 

می خواست که از اینجا بره اما نمی دونست کجا

 

دلش پر از گلایه بود ولی نمی دونست چرا

 

دفتر خاطراتشو ، رو طاقچه جا گذاشت و رفت

 

عکسای یارگاری شو، برای ما گذاشت و رفت

دل که به جاده می سپرد کسی اونو صدا نکرد

 

نگاه عاشقونه ای برای اون دعا نکرد

 

حالا دیگه تو غربتش ستاره سر نمی زنه

 

تو لحظه های بی کسیش پرنده پر نمی زنه

 

با کوله بار خستگی، تو جاده های خاطره

 

مسافر خسته من، یه عمره که مسافره

 

 

 

نوشته شده در Wed 23 Sep 2009ساعت 7:49 PM توسط لیلا | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

آمار وبلاگ

تعداد بازديدهای اين وبلاگ:

خدمات وبلاگ نویسان

*
*
*
*
*
*
*

ورود به چت روم فارسی?